بابا ژورنالیست!

۲ نظر »

چند وقتی هست که همه اش فکر نوشتن در سر می پرورانم اما نمی نویسم. انگیزه خیلی قوی ایی نداشتم تا دیروز که آنچنان دارای انگیزه شدم که بعد از دو ماه نشستم پشت کی بورد به قصد لاگیدن!
رفته بودم جایی که مجبور شدم یک ساعتی منتظر بمانم. چرخی در اطراف محل انتظار زدم و جلوی دکه سیگار فروشی (مطبوعاتی قدیم) ایستادم به نیت تفرج در تیترهای دو زاری رسانه های مکتوب. بین روزنامه های موسوم به اصلاح طلب، گشتی زدم و ده بیست سی چهلی کردم تا بدانم کدام را بردارم و پول و وقتم را تلفش کنم. قرعه بی خود و بی جهت به نام مطبوعه وزینه “کارگزاران” افتاد. ۳۰۰ تومانی رهانیدم و برای تورق نشستم در خودروی سفید یخچالی زیر سایه درخت و تابلوی توقف ممنوع جز برای خودروهای مخابرات.
مشغول خواندن شدم تا رسیدم به صفحه تلویزیون. دو عکس بزرگ از “بهرام شفیع” و “جهانگیر کوثری” چاپ شده بود و مطالب صفحه هم راجع به نقد برنامه های ورزشی تلویزیون بود؛ “ورزش و مردم” و “ورزش از نگاه دو”. از همان اول که عکس “شفیع” حسابی به چشمم آشنا آمد. شروع کردم به خواندن متن. اواخر متن که رسیدم  دیدم چند کلمه و واژه و عبارت به طرز غریبی (شاید هم قریبی) آشنا تر هستند. گفتم چقدر این متن شبیه بلغوریات من است. چه می شود کرد که عصر رسانه هست و سرعت و نزدیکی افکار و اذهان.
انتظار در آن محل کذایی تمام شد و رهسپار منزل شدم. عصرگاهان، از سر کنجکاوی، متصل به دنیای مجازی شدم و سری به همان بلغوریاتم زدم. بین مطالب مربوط به تلویزیون (جعبه جادو) جستجویی کردم و در نهایت تعجب (و نه حیرت) دیدم که نویسنده محترم و حرفه ای روزنامه “کارگزاران”، جناب آقای “مرتضی نائمه” بی کم و کاست و کاملاً وفادار به مطلب بنده، عین نوشته را همراه تصویری که از “شفیع” و از خود تلویزیون گرفته ام، در صفحه مربوطه چاپ کرده است. و کاملاً بدیهی و طبیعی است که ایشان نویسنده آن مطالب انگاشته شود.
از دوستان شنیده بودم که مطالب سایت ها و وبلاگ های شخصی به دفعات توسط دیگران سرقت می شود اما تا به حال وجدان نکرده بودم تا همین دیروز. گرچه چند وقتی هست که بعد از جنجال تبلیغاتی “حسین رضازاده”، آن عکس پشت کامیونی اش که تبلیغ آب معدنی “واتا” را کرده و دو سال پیش در میدان هروی تهران گرفتم، در خیلی از سایت ها و وبلاگ ها کپی شده و البته یک سری ذکر منبع کرده اند و بقیه هم کاملاً سرقت کردند که مجبور شدم آدرس را پایین عکس تایپ کنم.
به هر حال در این مطلب که آقای “نائمه” عزیز و سردبیر و مسوؤل مربوطه کاملاً حرفه ای هستند هیچ شک و شبهه ای وارد نمی باشد چون طفلی ها حتی یک واو مطلب بنده را هم دست نزده اند فقط آن آرم “شبکه یک” گوشه عکس را با نرم افزار برداشته اند تا معلوم نشود از تلویزیون گرفته شده و جالب این که یادشان رفته کادر کج عکس را حداقل با همان نرم افزار صاف کنند. و البته معلوم است که لحن این مطلب به بقیه نوشته نمی خورد.
روزنامه نگاری امروز ما یعنی گرفتن چند خط ADSL و نشستن پشت کامپیوتر و اینترنت و جستجو کردن در Google و برداشتن عکس و مطلب خلق الله، البته بدون دادن خبر و گرفتن اجازه (همان انگشت بالا بردن) و سایر موارد مرسوم و رایج در عالم روزنامه نگاری در خارج از میهن عزیز و اسلامی مان!

مطلب خودم که مورد سرقت واقع شده / مطلب روزنامه که سرقت را انجام داده با تیتر “وفادارترین برنامه…” شماره ۵۶۵، ۲۳ مرداد ۱۳۸۷

 

Lady in Iran!

۲ نظر »

 

طفلک “کریس دی برگ”؛ نکند آدرس اشتباهی داده باشند که در ایران هم حوری وشان و مه پیکران در کنارش خواهند خواند! خبرگزاری وزین فارس هم مکرر ذوق زده شده و از “خالق بانوی سرخ” بسیار گفته است.

جماعت باسوات!

۳ نظر »

از قديم شنيده بوديم كه پاساژی جماعت، سوات! درست و درمانی ندارند. بعد از سال‌ها گفتيم با ورود نسل سوم و چهارم وقت و پول در دانشگاه هدر ده به بساط دلال‌بازی و كاسبی شكمی، حداقل يك چيزهايی رعايت خواهد شد ولو در كف بازار. اما زهی خيال باطل؛ كه اين جماعت، علاوه بر كف بازار، در كف سوات! و معرفت هم دست و پا می‌زنند. مثلاً همه‌شان آخر موبايل و تكنلرژی مدرن‌اند؛ منتهی به خيال خودشان!

واگذار شد!

بدون نظر »

 

و اين گونه شركت مخابرات تهران به بخش خصوصی واگذار می‌شود (بلكه هم شده است)!

نهایت غیرت!

۱ نظر »

این جملات از آن کیست؟

“به یاری خداوند متعال و با عنایت اباالفضل العباس و دعای خیر مردم مهربان و خیر و با توجه به غیرت خدادادی که نزد اینجانب محفوظ می باشد، از مسابقات آسیایی وزنه برداری کناره گیری می نمایم. باشد که مقبول درگاه احدیت بیفتد.”

۱) بوریس یلتسین     ۲) تام کروز     ۳) جهان پهلوان حسین رضازاده     ۴) رضا حسین زاده


XHTML CSS RSS