صفحه اول . نوشته . عکس

 

ماه جاری

 

 
 

 

 

سه‌شنبه   30 آبان 85

 

"رضا رشيدپور" مدت‌ها در شبكه اول، برنامه "صبح بخير ايران"، اجرا داشت كه معمولاً هم لطيفه می‌خواند و اخبار ورزشی را طنزآميز بررسی می‌كرد كه ناگهان غيبش زد و بعد از مدتی، سر از شبكه تهران درآورد. اجرايش از "صبح بخير ايران" رسمی‌تر شد و خنده‌های تا فرق سرش جمع ‌تر و سنگين‌تر. در مجموع بزرگ‌تر شد تا رسيد به برنامه "عبور شيشه‌ای" كه تقريباً اسم بی‌ربطی هم دارد. نكته جالب اين برنامه، داشتن صندلی‌ای به مراتب داغ ‌تر و حرفه‌ای‌تر و جذاب‌تر از صندلی يخ و وارفته برنامه ضعيف و خنثای "صندلی داغ" شبكه دوم است. البته در ابتدای پخش، مشكل نورپردازی‌اش زياد بود كه بهتر شد ولی هنوز طراحی صحنه‌اش با آن نور زل نارنجی پايين دكور می‌لنگد كه بعيد است بهتر شود. و جالب آن شبی بود كه "فرزاد حسنی" آمده بود و خطاب به "رشيدپور" گفت: "من كيف می‌كنم كه می‌گويی "برنامه من"، آفرين! اين برنامه توست و بايد اين تابو را شكست كه مجری‌ها می‌گويند برنامه ما."

ديشب هم ميهمانش "عليرضا افتخاری" بود كه به اصرار از مجری خواست او را استاد خطابش نكند و اشاره‌ای هم كرد به اين كه دوست دارد نان را داغ داغ از تنور و در صف نانوايی بخرد نه اين كه برايش بياورند دم در خانه و... گمان كنم يكی از بهترين برنامه‌ها و ميهمان‌های "رضا رشيدپور" بود.

* * * * *

در اين كه مقام شامخ هنرمند در تشكيلات دولتی اين مرز و بوم، سر به فلك می‌سايد هيچ شكی نيست؛ و در اين كه كلاً هنرمند جماعت از بيخ و بن خاضع و متواضع و متخاشع! است هم شكی نمی‌باشد اما، داشتن رفتاری متناسب با شأن روان‌پريشان و بيماران تحت نظر مراكز روانی با هنرمندان عرصه دوبله و صدا در سازمان فخيمه، ورای حد تصور، توهين‌آميز و زشت و همراه با پلشتی‌ست.

اين چوبی‌ كه پشت دستگيره در شيشه‌ای گذاشته‌اند، جز يادآوری محبوس كردن عده‌ای آدم غير طبيعی كه قادر به كنترل رفتارشان در جمع نيستند، يادآور چه قصد و منظور ديگری می‌تواند باشد؟! يا مثلاً گويی اينجا سالن سينمای ته لاله‌زار است كه مشتی اراذل و اوباش می‌خواهند كافه را به هم بريزند و جلوی‌شان را اين‌گونه گرفته‌اند! طفلك آقای "تورج نصر"، با آن دست بالا بردنش انگار می‌گويد: "باز هم به من سر بزن. خوشحالم كردی." يا "بگو كی ‌میايی منو از اينجا ببری؟" فكر كنم اينان سرمايه‌های صوتی اين مملكت‌اند. اين چه طرز برخورد است؟!!

حالا معلوم نيست كه اين اساتيد هنر دوبلاژ، از ديدن "ساتيار امامی" عكاس ذوق كرده‌اند يا از برنامه بازديد رئيس جمهور از سازمان فخيمه؟!

   
 

دوشنبه   22 آبان 85

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از قديم ارادت ايرانيان به دين و مذهب، كاملاً طبيعی و بديهی بوده است و نشانه دم دستی اين ارادت هم در نام‌گذاری‌ها و اسامی قديم و جديد معلوم است. حال اگر اين ارادت را با چاشنی بلاهت و عوام‌گرايی و فقر دانسته‌ها بياميزيم، می‌شود تابلوهايی اين چنينی... تعاونی ميوه انصارالمهدی(عج)؛ تعاونی ميوه ثارالله... و اگر اين بلاهت همه‌گير تر شود، به زودی خواهيم ديد: سوپر گوشت عباد الصالحين؛ سوپر دريانی مهاجرين و انصار؛ ويدئو كلوپ هو المصور؛ گيم نت ستار العيوب؛...

* * * * *

چنانچه اساتيد مسلم سينمای داستانی آب‌گوشتی و درپيت و بی‌ چفت و بست وطنی، چشم و گوش و ساير حواس‌شان را در گير ديدن فيلمی مثل "پروانه" (محصول 2002 فرانسه) بكنند، اگر وجدان داشته باشند ديگر مرتكب ساخت اراجيفی به اسم فيلم سينمايی نبايد بشوند. فيلم ديشب برنامه "سينما ماورا"، خستگی را از تن به در برد و بر عكس فيلم مجارستانی و اعصاب خرد كن قبلی‌اش، "كنترل"، لذت يك فيلم خوب ديدن را فهماند. قابل توجه درپيت‌سازان وطنی كه عرضه ندارند روابط انسانی را، جوری كه همه بفهمند، به تصوير بكشند. اگر داد و هوار و عربده‌كشی و لودگی و قميش آمدن و ادا و اطوار بی‌خودی را از اين جماعت بگيرند، ناتوانی و بی‌سوادی‌شان در هنر و صنعت سينما، نمايان‌تر خواهد شد.

   
 

چهارشنبه   17 آبان 85

 

وقتی "خسرو شكيبايی" و‌ "رضا توكلی" و "علی دهكردی" و "فخرالدين صديق‌شريف" و اين اواخر، "دانيال حكيمی" به اعلی عليين رسيده ‌اند، ديگر چرا "امين حيايی" و "محمدرضا گلزار" و "مهدی سلوكی" و "بهرام رادان" نرسند؟! مگر اين‌ها دل ندارند؟!

پيشنهاد می‌شود اين عبا بر تن ساير سوپر استارها هم بنشيند، شايد درد دين‌مداری و الگو پذيری مردم اندكی تسكين يابد؛ شايد.

   
 

دو‌شنبه   15 آبان 85

 

با اين كه گفته بودند "آب را گل نكنيم" اما، كرديم...

   
 

يك‌شنبه   7 آبان 85

 

مجری طرح‌های توسعه آزادراه‌ها گفت: "بزرگ‌ترين مانع آزادراه تهران-شمال برداشته شد."

وی با اشاره به قرار گرفتن جنگل‌های انبوه در مسير و جانورهای وحشی و مزاحم در اين منطقه، از همكاری سازمان حفاظت محيط زيست و انجمن حمايت از حيوانات برای برداشتن موانع مذكور، خبر داد.

* * * * *

نه اين كه سينمای وطنی عميقاً دارای عمق می‌باشد؛ زنان و دختران برای اين سينما غش می‌كنند و دست‌اندكاران هم جمع‌شان می‌كنند. اكران "ميم مثل مادر" با همكاری اورژانس تهران...

* * * * *

"اندر احوالات چگونگی رخداد خطای باصره"

با دقت و توجه، بدون اين ‌كه هول شويد و از كسی هم كمك بگيريد، بدون اين كه از روی جزوه نگاه كنيد، بدون اين كه بگرديد و بهانه الكی بگيريد... به دو تصوير معكوس! زل بزنيد و چنانچه روی‌تان شد و خجالت هم نكشيديد، به تنها يك مورد اختلاف بين اين دو اشاره كنيد. كسانی كه بيش از يك مورد اختلاف پيدا كنند، به جرم دريدگی اخلاقی و چشم‌چرانی توبيخ شده و كسانی كه نتوانند همان يك مورد را بيابند، مفتخر به دارندگی عزت نفس و عفت شخصی شده، و كسانی هم كه همان يك مورد را پيدا كنند، دم‌شان گرم كه مطلب را گرفتند...

توضيح مبرهنات:

به عبارتی، مردم نجيب و عفيف، در ماه رمضان مجبورند (چون ثابت كرده‌اند كه عاشق اين جبرند) پای منبر واعظان ملون تغيير ماهيت داده با حرف‌های صد من دريغ از يك غاز سازمان فخيمه بنشينند و "وا اسفا" گويان و نچ نچ كنان، به گناهان خود اعتراف كرده و سر تعبد به خاك آستان حضرت دوست بسايند. قدما هم در ازمنه قديم، مثلی داشتند مبنی بر رنگ كردن موجودی با ويژگی مربوط به خودش و غالب (يا قالب) كردنش به عنوان موجودی با ويژگی بی‌ربط ديگر  به خلق‌الله.

توضيح مراجعات:

تصاوير از خبرگزاری فارس است و كلاس درس و بحث حضرات زاهد و عالم و متقی هم جهت استفاده بيشتر معنوی اينجا داير است.

   
 

صفحه اول . نوشته . عکس

 

This site is designed by Mohammadreza Jamalifard  2004