|
يكی از
روزهای سه هفته پيش:
ناشناس:
آقای جمالیفرد؛ من از راديو جوان تماس میگيرم. میخواهم شما يك متن
طنز بخوانيد تا من ضبط كنم برای پخش از برنامه "جوانی به وقت فردا".
من: خواهش
میكنم. ولی گمان كنم اشتباهی بنده را معرفی كردهاند. بنده مگر
طنزپردازم؟!
راديو
جوان (ديگر به جا میآورم): اختيار داريد. هر روز هفته كه راحتيد خبر
دهيد برای ضبط. ترجيحاً تا همين پنجشنبه.
من: چشم؛
حتماً.
راديو
جوان: خداحافظ!
من:
خداحافظ!
* * *
يكی از
روزهای دو هفته پيش:
راديو
جوان: آقای جمالیفرد؛ ضبط كنم؟
من: ای
بابا! چه زود گذشت. نمیشود برايتان مكتوب بخوانم؟!
راديو
جوان: نخير! میخواهيم صدای خودتان باشد.
من: چشم؛
پس بگذاريد متن شايستهای توليد كنم بعد خبر دهم برای ضبط.
راديو
جوان: دست شما درد نكند.
* * *
يكی از
روزهای هفته پيش:
من:
ببخشيد؛ بخوانم خدمتتان؟
راديو
جوان: شرمنده؛ دستگاه به مشكل خورده، الان كار نمیكند. يك ساعت ديگر
تماس میگيريد؟
من:
حتماً!
(دو ساعت
ديگر)
من:
ببخشيد؛ بخوانم خدمتتان؟
راديو
جوان: شما ببخشيد؛ من خارج از سازمان هستم. تماس بگيريد با آقای "و
غيره ..." ايشان هماهنگ كنند برای ضبط.
من: چشم؛
ببخشيد مزاحم شدم.
راديو
جوان: ای وای! شما ببخشيد.
(30 ثانيه
بعد؛ تماس از جنس sms)
man: agha mokhlesim,
gharar shod ba to hamahang konam baraye zabt
va gheireh...: sharmande,
vasate jalaseye tahririyeh gir oftadam
man: che konam pas
va gheireh...:sharmandeh,
farda
man: ok
* * *
قاعدتاً
فردای همان روز:
من: سلام؛
خسته نباشيد؛ بخوانم؟
راديو
جوان: ...
من:
الو...!
راديو
جوان: ...
* * *
و همچنان
از من "الو" و از راديو جوان همان سه نقطه. بالاخره معلوم نگرديد كه
دوستان قرار شد بنده را مفتخر به حضور در "جوانی به وقت فردا" كنند، يا
بنده قرار شد مفتخر به برقراری ارتباط و ضبط صدا شوم! |