صفحه اول . نوشته . عکس

 

   
ماه جاری

دو شنبه   26 دی 84

   

چگونه گاليور رفت سر کار - 2

فلرتيشيا و گاليور همين طور رفتند و رفتند تا رسيدند به مناطق خوش نشين لی لی پوت. جايی که بچه ها صبح ناشتا آب نارگيل می خوردند با موز چيکيتا. گاليور خيلی احساس خوبی داشت که فلرتيشيا او را به قطعه ای از بهشت برده که جز نوابغ و فرهيختگان کسی توان ماندن در آنجا را نداشت. از آنجا که گاليور بچه محجوب و سر به زيری بود، اصلاً به فلرتيشيا نگاه نمی کرد تا اين که متوجه دماغش شد که خورده بود به دماغ فلرتيشيا. فلرتيشيا هم با کمال وقاحت به گاليور گفت: "ببين بچه! تا اينجاش باهات اومدم. ديگه مثل يه آدم گنده خودت برو رزومه ات رو بده منتظر باش تا بهت خبر بدن." گاليور هم که تا حالا غير از خودش آدميزاد ديگری را نديده بود، هول شد و رفت رزومه اش را داد به مسؤول تحويل رزومه. تا اينجا گاليور را داشته باشيد تا بعد بگيريمش...

   
 

يک شنبه   25 دی 84

   

اين آقا همانی است که تيتراژ مجموعه های تلويزيونی که به ديدنشان می ارزيده را ساخته است: "خودرو تهران-11"، "هتل"، "کارآگاه شمسی و مادام"، "خانه به دوش" و مجموعه ای که خيلی ها با آن همذات پنداری عجيبی پيدا کردند "او يک فرشته بود"؛ ساسان توکلی فارسانی. دست به ابتکار جالبی زده که دوربين را گذاشته وسط فرمان ماشين و يک استدی کم خيلی دلچسب ساخته است. البته دست فرمان خوبی هم دارد. حدود سال های 73، 74 هم، تيزر تبليغاتی معرفی پيکان جديد را با آن هلی شات های اساسی برای ايران خودرو ساخت. همان لگنی که خوشبختانه هيچگاه ساخته نشد و حفظ آبرويی کرد برای صنعت خودرو سازی. (گرچه بعدها خاری شديم در چشم جهانيان)

* * * * *

استاديم در افراط و تفريط. ماهريم در مرثيه سرايی. بی نظيريم در توقف در گذشته. يکتاييم در به هم زدن نظم هارمونيک هنرهای چندگانه. پيشترها بند کرده بوديم به پخش موسيقی فيلم "Z" و "حکومت نظامی" و "شير و باد" و "ميشل استروگف" و "پدر خوانده" هنگام عزای عمومی و خصوصی؛ بعدها چسبيديم به "از کرخه تا راين" و "بوی پيراهن يوسف" يا به عبارت صحيح تر، "مجيد انتظامی". الان هم که افتاده ايم به جان "محمد اصفهانی". از شب همان روزی که هواپيمای خبرنگاران سقوط کرد، روی وله های پخش شده از آنان، ترانه "مرو ای دوست" از آلبوم "برکت" پخش شده تا به حال، که چهل روز گذشته است. جالب اين که در شناسنامه آلبوم ذکر شده که اين ترانه برای از دست رفتگان زلزله بم سروده و خوانده شده است. با اين پخش ناشيانه و سر دستی، صدای خوب "محمد اصفهانی" در ذهن، باعث تکدر سمع! شده. در سال های قبل که گير داده بوديم به موسيقی "از کرخه تا راين"، خيلی ها حالشان رو به بدی گذاشته بود. هر مناسبت بی ربط و با ربط، سوت معروف "مجيد انتظامی" گوشنوازی می کرد. خودش در مصاحبه مکتوبی گفته بود (نقل به مضمون): "از اين جهت از سوت استفاده کردم چون هم زدنش راحت است؛ هم همه از پسش بر می آيند و هم درددل اکثر مردم است." يعنی همان حرف هايی که سال ها قبل، آهنگساز معروف و جهانی فيلم، "انيو موريکونه" زده بود. همانی که سوت های معروفش در "خوب، بد، زشت" و "به خاطر يک مشت دلار"، مدت ها روی لب مردم بازی می کرد. حالا ارتباط سوت با اين بحث چيست؛ ربطی به کسی ندارد. فعلاً دور، دور "محمد اصفهانی" است که به شدت، خوب دوری است. آنهايی هم که دوست ندارند...، خوب نداشته باشند.

   
 

شنبه   24 دی 84

   

"يک بوس کوچولو" روی شکلات و کنار کنسرو لوبيا؛ در حالی که هنوز روی پرده غنچه است.  يادم می آيد بهمن فرمان آرا زمانی گفته بود که ديگر در ايران فيلم نمی سازد. فکر کنم بعد از "خانه ای روی آب" بود. ظاهراً کلافه شده بود از روند فيلم سازی ايران. نمی دانم برای چه از مهد صنعت و هنر سينما بلند شد آمد اينجا، در آغوش تمدن n هزار ساله نخبه پرور! به احتمال زياد همين "يک بوس کوچولو" کار خودش را کرده؛ بماند که در آشفته بازار بساطی های کنار مترو، "يک بوسه کوچولو" می فروشند نه يک ماچ گنده.

   
 

پنج شنبه   22 دی 84

   

از خيلی دور نمی خواهم بگويم؛ همين بيست سال پيش. از مدرسه که بر می گشتيم، سر خوش و سر به هوا، سينی و طبق های گوشت را می ديديم دست مردم؛ يعنی فردا عيد قربان است. اين ها گوشت قربانی است که به نيت سير کردن شکم گشنگان آذين شده است روی سينی های آج دار قلم کار تهرانی؛ از نيت الهی اش خبر نداشتيم که هنوز هم نداريم گرچه ديگر اثر چشمگيری نمانده از آن صفای گوشت چرخانی قربانی در محله های سنگلج و بوذرجمهری و گلوبندک و دباغخانه و بازار. ديگر بوی قيمه مجلسی هوش از سر گرسنه سر ظهری نمی برد. الان بوی تند ديويدف است که اتاقک ماکسيمای پدر را پر کرده و قرار است جايش را به عطر دل انگيز اشکم نواز ناهار عيد قربان مادربزرگ بدهد. خدا حفظ کند همه مادران مهربان را و پر برکت گرداند سفره های آسمانی شان را.

* * * * *

ديشب شبکه سوم اقدام جالبی کرد و فيلم "آغاز بتمن" يا "بتمن آغاز می کند" را پخش کرد. نکات مثبت: محصول 2005، اکران تازه آنور آب، ساخته "کريستوفر نولان" خوش فکر که بعد از فيلم "بی خوابی" سفارش ساخت اين يکی را گرفت، حذف فقط 21 دقيقه فيلم، دوبله تقريباً خوب، پخش فقط يک نوبت آگهی بين فيلم، پخش و پلا نشدن در نتيجه عدم تدوين مجدد. حالا منفی: پخش در شب قبل روز کاری، عدم تبليغ کافی در روزهای قبل، همزمانی با پخش فيلم "دالتون ها" در شبکه تهران. در مجموع کار خوبی بود که درپيت ايرانی به خورد ملت ندادند. اگر در روزهای بعد جبران نشود...

 

 

   
 

سه شنبه   20 دی 84

   

يک ماه پيش در چنين روزهايی همه هاج مانديم که: "عجب! ديدی چه شد؟! طياره افتاد روی مردم، همه مردند." بعد از يک ماه دوباره همه واج شديم که: "ای بابا! ديدی چه شد؟! باز طياره افتاد، منتهی نه روی مردم، خورد به خودش، همه مردند." يک ماه ديگر در چنين روزهايی...

يک پيشنهاد رذيلانه؛ کنار نمايشگرهای پلاسمای اطلاعات پرواز در فرودگاه ها، جدول اطلاعات سقوط هم ترسيم شود تا خانواده ها هم از نگرانی رهانيده شوند.

* * * * *

چگونه گاليور رفت سر کار - 1

يک روز "گاليور" داشت در خيابان های "لی لی پوت" گشت و گذار می کرد (البته با چشمانش) که ديد از آن ته "فلرتيشيا" دارد بدو بدو می آيد به سمتش. از آنجايی که گاليور تنها مردی بود که فلرتيشيا به چشم يک کوتوله نگاهش نمی کرد، از جايش بلند شد و موهايش را مرتب کرد و منتظر ماند تا ببيند چه کارش دارد. همين که فلرتيشيا به گاليور رسيد با کلی هن و هن گفت: "گالی جون! چه نشسته ای که تو لی لی پوت برايت کار پيدا کردم." گاليور هم کلی ذوق کرد و بلند شد با فلرتيشيا رفت تا ببيند که چه کاری می خواهد دستش بدهد. در مسير هم چند تايی لی لی پوتی را له کرد و آخ هم نگفت...

   
 

دوشنبه   19 دی 84

   

بارش اولين برف تقريباً رسمی در تهران؛

گرچه آن پست ها برف گير شده اند اما اين

سرو سهی هنوز رسماً زير بار نرفته...

 

 

 

 

 

 

   
 

شنبه   17 دی 84

   

ظاهراً بهروز مهری، عکاس AFP، تنها عکاسی است که حادثه هتل مکه را نسبتاً جامع پوشش داده و بعد از او هم علی جارکجی، عکاس رويترز. (عکس های هر دو در Yahoo)

* * * * *

بر هر راننده و رونده و سواره و پياده ای لازم و واجب است که لحظاتی پشت اين مرکب نقره ای متاليک c-class توقفی کند ولو از سر اجبار؛ چرا که اگر انس و الفتی نباشد ميان ما و اين رخش رهوار، هنگام دل کندن از دلبستگی ها، چنان قاب تخت را چنگ زنيم و آب ديده بچکانيم که بيا و ببين... يادش به خير، زمانی اتول حمل بيمار فزونی داشت بر تابوت نقل ميت؛ نه الان که شعف مرحومين پيشی گرفته بر خوشی پرادو سواران پايتخت. چه کلاسی دارد اين نعش کش...

   
 

چهارشنبه   14 دی 84

   

نتيجه منطقی و نامتناسب کار کردن برای نان در آوردن؛ البته دسته چاقوی مزبور برای بريدن قالب پنير تبريزی لای نان تعبيه شده که بر اثر استتار تيغه مربوطه، چيزی از چاقوئيت آن معلوم نيست. تصور کنيد بعد از تناول اين وعده غذای رؤيايی، دچار چه لهجه ی متناسبی خواهيد شد...

 

* * * * *

ديشب خواب ديدم جوجه تيغی پرسيد: "منو دوست نداری؟"

منم جو گير شدم محکم بغلش کردم.

   
 

شنبه   10 دی 84

   

- آقا ببخشيد، کيت کت داريد؟

- چقدری باشه؟

- از همون چهار تايی هاش

- برای سگ تون می خوايد يا گربه تون؟

- گلاب به روتون، برای خودم می خوام...

 

واضح و مبرهن است که اين گفتگو نمی تواند جايی رخ دهد مگر در يک بقالی! واقع در منطقه فرمانيه تهران؛ جايی که غذای حيوانات ورای شامپوی تن و بدن آدميزاد عرضه می شود.

* * * * *

فن تدوين فيلم، فنی است که طی آن تصاوير اضافی که نقشی در پيشبرد داستان فيلم ندارند کنار گذاشته شده و يا دور ريخته می شوند. در اين راستا، تنها موجودی که اختيار تام دارد تا نظری در مورد فن مذکور بدهد و اعمال نظر کند، همانا کارگردان فيلم می باشد. حال اگر دست کارگردان مزبور به فيلمش نرسد و در گوشه دنجی از دنيا بخواهند فيلمش را نشان عده ای بدهند که لياقت تشخيص نيکی از بدی را ندارند، هنرمندانی تقبل زحمت می کنند و وظيفه خطير تدوين فيلم را انجام می دهند که در ادبيات سينمايی می گويند: "تدوين مجدد". در همين گير و دار است که مولودی پا به عرصه وجود می گذارد که تومانی يک عباسی با فيلم اول توفير معامله دارد. اثری که با تمام وجود به خالق اصلی خود می گويد: "زکی" (با کاف مشدد). اين مولود مبارک در هيچ جای دنيا امکان (يا بهتر بگويم، اجازه) پخش ندارد جز همين جا. همان عده ای هم که قدرت و لياقت تشخيص نيکی از بدی را نداشتند با ديدن اين مبارک، هوش از کف بدادند و ديدند آن چه را که شبکه سوم سيما پنج شنبه شب پخش کرد. مردم اين فيلم را نمی ديدند مگر چه می شد؟! اين همه تصاوير متحرک به هم چسبيده مزخرف داخلی داريم؛ چرا يکی از آنها را پخش نمی کنند؟! چرا بايد اثر خيابانی و اکشن تر و تميز "چهار برادر" محصول 2005 ساخته "جان سينگلتون" بيچاره با آن وضعيت از آنتن پخش (و پلا) بشود؟!

   
 

پنج شنبه   8 دی 84

   

ديروز مراسم يادبود عکاسان شهيد در تالار انديشه، توسط خانه عکاسان حوزه هنری برگزار شد. نسبتاً جمع و جور و صميمی بود. تقريباً اکثر عکاسان رسانه ها آمده بودند. تعدادی هم از خانواده هايشان حضور داشتند که  هق هق گاه و بی گاه شان جمع را متأثر می کرد. دوقلوهای سه ساله عکاس خبرگزاری فارس نيامده بودند ولی دختر نوجوان عکاس کيهان، متن زيبايی را در رثای پدر خواند. از چهره های صاحب عزا معلوم بود که از تعدد برنامه های بزرگداشت خسته شده اند. الکی دور و برشان شلوغ شده و خودشان هم می دانند که به زودی از ياد اکثر مردم خواهند رفت چرا که اين مردم استاد از خاطر بردنند، همان طور که حوادث اين چنينی زيادی را فراموش کرده اند. می توان گفت اصحاب رسانه، به خصوص پشت دوربينی هايشان، هستند که تا حدی هوای همديگر را دارند و گر نه، از ارباب رسانه که توقعی نمی رود.

ديروز با درخواست مجری برنامه، همه بچه ها، دوربين هايشان را به احترام همکارانشان گذاشتند جلوی سن و با جابجا کردن دوربين ها از اين صحنه عکس گرفتند تا هم ثبت لحظات مخدوش نشود، هم شريک اين عمل نمادين شده باشند. يک فيلم کوتاهی هم خانه عکاسان پخش کرد که تقريباً وله بود؛ تدوين تصاوير شهدا و منتخب آثارشان با موسيقی ترکيبی که ضرباهنگ متوسطی هم داشت؛ با چاشنی انفجار و پرواز C-130 و level گوشخراش موسيقی متن. نکته جالب اين که عکس های محمدحسن قريب، عکاس ايسنا، با اين که سن کمتری از بقيه داشت، يک سر و گردن بالاتر و حرفه ای تر بود. (عکس های مراسم)

   
 

سه شنبه   6 دی 84

   

- هی...، خيلی داری زر می زنی ها....

- برو بمير نکبت

- گم شو کثافت بی همه چيز، رقمش نيستی

- بابا، طرف زر و زور می زنه

- چاقو می کشی؟!!

- شهلا شيش دست خونه اس؟ مواد می خواستم ازش...

 

عطر افشانی ادبيات وزين فيلم تلويزيونی "شکوه تنهايی" که شب گذشته از شبکه اول سيما مردم اديب و نسل نوپای فرهيخته را مشعشع کرد.

   
 

دو شنبه   5 دی 84

   

دو سال پيش در چنين روزی شهر بم زير و رو شد و رفت پی کارش. خيلی ها مردند و خيلی ها هم زنده اند و زندگی می کنند. منجيل و رودبار زلزله رخ داد و آنچنان شد؛ بم زلزله رخ داد و اينچنين شد. مردمان ما هم دلخوشند که زنده اند. دلخوشند که خانه دارند و در امانند. باز هم زلزله رخ می دهد و باز هم خيلی ها می ميرند و خيلی های ديگر زنده می مانند و مثلاً زندگی می کنند و عکس هايی که دو هفته بعد از زلزله بم گرفتم و عکس هايی که حامد نوری، عکاس ايسنا، بعد از دو سال گرفته. ببينيد پاسبانان تمدن کهن پارسی چه کرده و چه می کنند...

  * * *
   

نمای تقريباً شمال غرب تهران؛ همين امروز

احتمال خفگی مردم تهران در اين هوای آلوده به اکسيژن بسی جای تأمل و محتمل می باشد

   
 

شنبه   3 دی 84

   

فيلم سينمايی "آهنگ برنادت" 1943، آمريکا

برنامه "سينما و ماورا"، شبکه چهار، فردا ساعت 30/21

فکر کنم حول و حوش سال 1360 بود که تلويزيون پخش کرد. در واقع جزو معدود فيلم های قابل پخش بعد از انقلاب بود؛ سياه و سفيد، آرام، با حجاب، خانم، ...

 

   
     
 

صفحه اول . نوشته . عکس

 

This site is designed by Mohammadreza Jamalifard  2004