صفحه اول . نوشته . عکس

 

ماه جاری

 
 
 

يك شنبه   29 مرداد 85

 

اين آقای خواننده در آمريكا پليس را سر كار گذاشت و محكوم شد به پنج روز نظافت خيابان‌های محله چينی‌ها. اگر يك دادگاه و قاضی با حال در تهران پيدا شود و هنرمندان بی‌بديل شهرمان را به دليل سر كار گذاشتن مردم به چنين تنبيهاتی محكوم كند، بيابيد ميزان ذوق‌زدگی و شعف حاصل از ديدن صحنه‌های اين‌چنينی را نزد همان مردم. خداوكيلی اين جارو و دستكش را به دست خيلی‌ها از اين جماعت می‌توان و بايد داد؛ البته با پوزش از قشر زحمتكش رفتگر.

   
 

چهار شنبه   25 مرداد 85

 

وقتی جمعی حرفه‌ای و اين‌كاره گرد هم می‌آيند و با هم قرار می‌گذارند تا مقوله رسانه‌های جمعی را از نوع مكتوب، به نحوی از انحا بتركانند يا منفجر كنند يا به چالش بكشند يا حريف بطلبند يا اصلاً بشوند ختم عالم روزنامه‌نگاری و طراحی و صفحه‌بندی، نتيجه می‌شود چيزی در همين مايه‌هايی كه اساتيد در روزنامه متبوع‌شان به زيور طبع و نشر آراسته‌اند: اشراری كه مرتكب چنان خباثتی شده‌اند، همين دو بازيگر مرحوم و غير مرحوم بوده‌اند. هر خواننده عبوری بی‌غرضی در مواجهه با اين نسخه روزنامه، دچار واگشتگی دهان خود خواهد شد به قاعده لب تا بناگوش. ياران همبسته! بی مطلبی تا چه حد كه در چنين ابعاد فراخی عكس چاپيده‌ايد؟! نرگس بيچاره را چه به قتل عام؟!  (روزنامه همبستگی، روی دكه، دوشنبه 23 مرداد 85)

* * * * *

طی دومين نشست بررسی فيلمنامه طنز كه ديشب در دفتر طنز، درباره "اجاره‌نشين‌ها" برگزار شد، توسط احمد طالبی‌نژاد منتقد و منوچهر احترامی طنزپرداز، كاشف به عمل آمد كه از اين فيلم مفرح داريوش مهرجويی می‌توان تعابير فلسفی، هنری، عرفانی، سياسی، مهندسی، شهرسازی، خانوادگی و غيره استخراج نمود. جلسه خوبی بود. استاد احترامی به زعم خودش سخنران نيست اما شيرين صحبت كرد و دلنشين، به خصوص هنگامی كه نقبی زد به ايام دور و ادبيات طنز كوی و برزن آن دوران. احمد طالبی‌نژاد هم همانند نوشته‌هايش در ماهنامه "فيلم"، حرفه‌ای و مستند نقل و نقد كرد و كلام را شمرده و بحث را خودمانی پی گرفت. به علت شلوغی نشست و جايگاه عكاس، عكس وضعی بهتر از اين پيدا نكرد؛ استاد احترامی در سمت راست ، جلال سميعی مجری در وسط (يا عمق) و احمد طالبی‌نژاد هم در سمت چپ سن قرار گرفته‌اند (معلوم است از اين فاصله كسی معلوم نيست!).  گزارش گل‌آقا و دفتر طنز

   
 

دو شنبه   23 مرداد 85

 

كاملاً طبيعی و بديهی است كه خبر اعلام آتش بس و قبول قطعنامه كذايی توسط حزب‌الله و دولت لبنان و رژيم اشغالگر قدس، در هيچ ‌يك از خبرگزاری‌های داخلی به اطلاع امت شهيدپرور و هميشه در صحنه نرسيده‌ است و اگر دوربين‌های متعهد و ديجيتالی سازمان فخيمه صدا و سيما در حوالی ميدان ونك و پارك ملت بگردند و با مردم غيور و جان بر كف مصاحبه كنند، غريو استكبارستيزی كماكان ادامه دارد و همه خواستار مقاومت مردم لبنان هستند و كماكان می‌گويند: لبنان؛ مقاومت كن و آسوده باش، كه ما هم‌چنان از تلويزيون پيگير ماجرا هستيم!

مؤخره: بعد از انهدام كليه معضلات زيست محيطی كشور عزيزمان و كاشت ميليون‌ها نهال به جای جنگل‌های سوخته گلستان و آبياری سبزی‌های خوراكی با آبی غير از آب ناشی از شستشوی اموات و كنترل نامحسوس دود لوله‌های اگزوز و ساير اقدامات محيط‌دوستانه، اعلام آمادگی سازمان حفاظت محيط‌زيست برای پاكسازی سواحل نفت‌آلود لبنان را، ضمن كوبيدن مشت محكم، گرامی می‌داريم.

* * * * *

امشب بازی مرحوم "گلدره" در سريال ارزشی "نرگس" تمام می‌شود و "ستاره اسكندری" به جای او بازی را ادامه می‌دهد. اين را ديگر همه به مدد اطلاع‌رسانی شفاف و خاله‌زنكی روزنامه‌های وزين و زردنامه‌های خفيف می‌دانند. به نظر من، بازی "ستاره اسكندری" از مرحوم "گلدره" در نقش نرگس چادری فوق مثبت، مقبول‌تر خواهد بود. سازندگان اين مجموعه وقت هدر ده، بهتر بود از ابتدا با خانم اسكندری كار می‌كردند. بازی مرحوم "پوپك گلدره" برای مجموعه‌های گروه كودك و نوجوان پذيرفتنی و دلنشين‌تر بود.

* * * * *

سينمای وطنی در دو مجرای عمده جريان دارد؛ يكی درون جوب (به قول عوام، و به قول علما جوی و به قول قدما جوق) و يكی هم كنارش. افرادی هم‌چون كارگردان، تهيه‌كننده، بازيگر، هنرور (همان سياهی‌لشكر) و سايرين درون آنند و اين جوان نان بربری و پنير خور هم كنار آن. اولی‌ها در متن جريانند و دومی هم در كناره جريان. اولی‌ها خزعبلات را به هم می‌چسبانند و دومی كنار هم رديف می‌كند. اولی‌ها مجبورند نسيه بسازند و خرج چشم و ابرو كنند تا پول‌شان برگردد و دومی سر صحنه نقد می‌گيرد و چشم غره می‌رود اگر بدحسابی ببيند. البته سينمای وطنی جريان سومی هم دارد كه در بستر باغچه و لابلای همان شمشادهاست.

   
 

دو شنبه   16 مرداد 85

 

چه بی‌ربط است كه روز ميلاد حضرت زهرا(س) را می‌ناميم روز مادر و چه بی‌ربط تر است كه روز ميلاد اميرالمؤمنين(ع) را می‌ناميم روز پدر؛ و چه پرتيم ما كه شأن معصومين را اين‌گونه در يادها می‌نگاريم. سال‌ها پيش كه در دانشگاه آزاد اصولاً اسلامی، رفت و آمدی داشتم، بعد از اتمام كلاس‌ها، يكی از همكلاسی‌ها در پاركينگ در حال باز كردن در صندوق عقب ماشينش، چند بطری را نشانم داد و گفت: "پدرم عاشق ويسكی اصل است. امشب كه برای روز پدر دور هم هستيم منتظر است كه هديه‌اش را از من بگيرد. خودش سفارش داده. تو چه كردی؟"

* * * * *

در اين كه سازمان صدا و سيما محل تجمع نخبگان صوتی و تصويری و ادبی و غيره می‌باشد هيچ شكی نيست. و هم چنين در اين كه همه دست‌اندركاران اين امپراتوری از فيلترها و آزمون‌های سخت و دشوار ادبی و هنری سربلند بيرون جسته‌اند نيز شكی نمی‌باشد. اما... اما دارد. بعضی اوقات در طول شبانه‌روز كه واضح است شامل بيست و چهار ساعت می‌شود، خستگی ناشی از كار سنگين چنان بر آدمی چيره می‌گردد كه ديگر تسلطی بر آن چه از زير دست می‌گذرد نيست. ديشب در اخبار ساعت 9 شبكه اول، زيرنويس خبر مربوط به كنفرانس خبری دبير شورای عالی امنيت ملی را چنين زد؛ اگر در زمان دبيری دكتر روحانی اين اشتباه لپی رخ می‌داد، زيرنويس می‌شد "دبير شورای حسن امنيت ملی" (به ضم ح)

   
 

يك شنبه   15 مرداد 85

 

"به گزارش خبرنگار شبكه فلان، بمباران سنگين جنگنده‌های رژيم صهيونيستی باعث شهادت عده‌ای از شهروندان لبنانی شده است. تا بخش بعدی خبر، خدانگهدار." ديم ديم دارام دارام ديم.... وی وِی حوری حوری، گردن بلوری، هی، گردن بلوری... خوب! شنوندگان عزيز، ترانه بختياری شنيديد با صدای علی حيدری با نام "حوری". (راديو پيام، امروز، ساعت 10 و 33 دقيقه صبح)

* * * * *

من در ابتدا از خدا تشكر می‌كنم كه باعث موفقيتم شد. بعد از زحمات پدر و مادرم تشكر می‌كنم (پدرم دكترای علوم فضايی و فوق تخصص آشكارسازِی ذرات نهان پروتونی در فضای بين مولكولی دارند و مادرم نيز دبير بازنشسته آموزش و پرورش هستند). بعد از زحمات بی‌دريغ معلمينم تشكر می‌كنم. بعد از زحمات مدير آموزشگاهم تشكر می‌كنم. بعد از زحمات اهالی محل متشكرم. بعد از زحمات مسؤولين عزيز سازمان سنجش اعلام تشكر عميق می‌كنم. بعد از تأثيرات نماز شب گفته باشم كه خيلی در يادگيری و تقويت حافظه ميان مدت اثر دارد. در ضمن قصد دارم حالا كه حائز رتبه اول رشته هنر در آزمون سراسری شده‌ام، در دانشگاه صنعتی شريف، در رشته پزشكی يا بيوتكنيكولوژی زيرساختی هورمونوگرافی هسته‌ای كه حق مسلم همه ما می‌باشد، ادامه تحصيل آنچنانی دهم.

* * * * *

تا وقتی وضعيت فوق‌العاده مبهم بنزين دو نرخی غير كوپنی يا بنزين تك نرخی كوپنی يا بنزين تعادلی يارانه‌ای يا بنزين غير متعادل رايانه‌ای يا بنزين همراه با سرب ناخالص داخلی يا بنزين سوپر تميز وارداتی كاردرست معلوم نشده ‌است، نه فقط بنده، بلكه شما هم بخوريد به حساب ايشان!

   
 

چهار شنبه   11 مرداد 85

 

« پروگرام مشروطه‌غرافی در صد فريم »    فريم اول: تاريكی شب، سو سو زدن چراغ نفتی... ادامه

   
 

چهار شنبه   4 مرداد 85

 

هر چه بگرديم نشانی از اين خانواده معمولی و دوستدار حزب‌الله در لبنان، كه عكاس AP ثبت كرده، در رسانه‌های داخلی پيدا نمی‌كنيم. دوربين‌های ما فعلاً توان ثبت چنين نمايی و مردم ما هم قدرت هضم چنين ظاهر عادی‌ای را ندارند. پشت سر مادر خانواده نقاشی پرچم لبنان و اسرائيل چسبانده شده است. دختر بزرگ خانواده هم خيلی گرما را نمی‌تواند تحمل كند. حمايت از حزب‌الله نيازی به داشتن ريش و سر كردن روسری آنچنانی ندارد.

* * * * *

دكتر حداد عادل گفت: "دولت و مجلس در مديريت مصرف بنزين مراقبند مردم به زحمت نيفتند."

چند نوع مراقبت پيشنهادی: تهيه و توزيع شلنگ‌هايی با متراژ مناسب جهت مكيدن؛ هماهنگی با كارخانه‌های پلاستيك سازی برای توليد دبه‌های چهار ليتری؛ اصلاح هندسی معابر جهت راحت ايستادن و تكان دادن همان دبه‌ها؛ افزايش باشگاه‌های بدن‌سازی جهت تغيير حجم ريه و تقويت قدرت مكش؛ الزام شركت‌های خودروسازی برای ساخت سيستم انتقال باك به باك؛ تصويب طرحی با پنج فوريت جهت...

   
 

سه شنبه   3 مرداد 85

 

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: "فيلم‌های خانوادگی پاك افزايش می‌يابد."

فيلم خانوادگی پاك؛ فيلم اخلاقی پاك؛ فيلم اجتماعی پاك؛ فيلم سياسی پاك؛ فيلم هنری پاك؛ فيلم سياه پاك( يا همان فيلم‌نوار پاك)؛ فيلم فارسی پاك( يا همان فيلمفارسی پاك)؛ شوی پاك؛ پاسور پاك؛ CD پاك( با CD خام اشتباه نشود)؛ رسيور پاك؛ كانال پاك؛ شهر پاك؛ انديشه پاك؛ روان پاك؛ بستنی پاك؛... آنتن هم تنظيم می‌كنيم.

* * * * *

- اسرائيل لبنان رو زد.             - اِ...، مگه جام جهانی تموم نشده؟!

* * * * *

وقتی از 14 تا عكس، هفت هشت‌تايش از يك زاويه گرفته می‌شود، می‌توان فهميد كه عكاس از ديدن سوژه‌ هول شده و پشت سر هم شاتر دوربين‌اش را بسی فشرده ‌است؛ يعنی همين حالتی كه به مجيد سعيدی دست داده و هم چنين خبرگزاری فارس كه تا به حال چنين نزديك با "كاندوليزا رايس" روبرو نشده بودند و از ذوق‌زدگی مفرط همه عكس‌ها را بدون انتخاب روی سايت گذاشته‌اند. حق هم دارند، رسم بوده كه عكس بانوی جنگ را غير اوريجينال از اينترنت برداريم ولی الان در فاصله چند متری‌، عكاس خبرگزاری اصولگرای فارس به خانم گفته "بگو هلووو..." تصور كنيد عكاس روزنامه وزين "شرق" چنين عكسی می‌گرفت و در صفحه اول چاپ می‌شد؛ پيدا كنيد ميزان حرارت تركش‌های جنگ لفظی روزنامه "كيهان" را.

   
 

صفحه اول . نوشته . عکس

 

This site is designed by Mohammadreza Jamalifard  2004